+ نوشته شده در سه شنبه 5 دی1385ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در دوشنبه 17 مهر1385ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در دوشنبه 17 مهر1385ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در یکشنبه 16 مهر1385ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در سه شنبه 11 مهر1385ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط مهدی
|
فرشته اي به نام مادر
تمام درد و غم هاي زمانه
ميرود با لمس دستان تو مادر
تمام عمر وهستي يا بهانه
وجود نازنين توست مادر
اگر من زنده ام در اين زمانه
به شوق مهربان توست مادر
تمام آرزوي من تويي تو
نگاه ناز تو،عمر است مادر
تو ان زيبا بتي در اين زمانه
نگاه گرم تو عشق است مادر
به هنگام تولد در كنارم
همان زيبا فرشته كيست مادر؟

+ نوشته شده در دوشنبه 10 مهر1385ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط مهدی
|
هدیه ای برای عشق
خواستم هدیه ای برایت بفرستم گل گفت مرا بفرست با عطر خوداو را شاد سازم گفتم او خودش گل است.
خار گفت مرا بفرست تا به چشم دشمنا نش فرو روم گفتم اوآنقدرمهربان است که دشمن ندارد.
بلبل گفت مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم گفتم نه او خوش صداست ناگهان صدای قلبم به گوشم رسیدصدای تاپ تاپ قلبم بودکه می گفت مرا بفرستتا دوستش بدارم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط مهدی
|
ما همه با یک جازبه عشق به دنیا می آییم و این جازبه به هر اندازه که عقل ما کامل شود قوت می گیرد و ما را به دوست داشتن هر چیزی که زیباست وا می دارد بی آنکه به ما بگویند که این حس چیست در این صورت چه کسی می تواند شک داشته باشد که ما در این دنیا فقط برای دوست داشتن آمده ایم

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط مهدی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط مهدی
|